در باب ترس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

یک جایی با این مضمون خوندم که  آدم ها تا وقتی حدودا بیست و پنج شیش ساله هستن از چیزی نمیترسن، چون فکر میکنن همه چیز رو میدونن ، بعد که به سی سالگی و بالاتر برسن به شک و شبهه دچار میشن و ترس های مختلفی(مثل ترس از تنهایی) میاد تو زندگیشون و بعد هم که به سن پیری رسیدن همه چیز رو باور میکنن و دوباره اون آرامشه توی زندگیشون پیدا میشه . بخاطر همین هست که پیرمردهای راننده توی خیابون ها هیچ عجله ای ندارن و خیلی آروم رانندگی میکنن  و هر چی هم بوق میزنی پشت سرشون خم به ابرو نمیارن ، شایدم وقتی پشت فرمون هستن غرق خاطرات گذشته شون میشن و توی دنیای موازی خاطره ها زندگی میکنن. ترسیدن وقتی ممتد باشه ازش خسته میشی ، وقتی ازش خسته بشی هم ممکنه دست به هر کاری بزنی . خیلی از جنایتکارها شاید از ترس هاشون خسته شدن وگرنه دست به جنایت نمیزدن.ترسی که از بین نره میتونه  مقدمه یک حادثه ترسناک باشه 

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 3:57
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها